تبليغاتX
دست نویس
قصد داشتم که این پست را حدود ۲ هفته پیش بنویسم اما به توجه به مصالح اجتماعی و غیره(!) امروز آن را می خوانید.

۱:سوار مترو خط  صادقیه شدم. کیپ تا کیپ مسافر سوار واگن شده بود. درست وضعیتی بود که شاید در کاریکاتورها دیده باشید.

۲:انتهای هر واگن یک پلاک برنجی نصب شده و روی آن این عبارت به چشم  می خورد:

ظرفیت مسافر ایستاده ۱۴۶نفر

ظرفیت مسافر نشسته ۴۴ نفر

۳: ظریفی می گفت(در همان واگن، من فقط می شنیدم): ما در زدن مشت محکم به زمین وزمان تخصص داریم، این هم یک مشت محکم به دهان چین مستکبر.در واگنی که ۱۹۰ نفر ظرفیت دارد، ۳۰۰ نفر ایستاده ایم.

۴: به نظر شما اگر جمعیت کشور ما ۱۲۰ میلیون باشد، نمی توانیم استکبار را به خاک مذلت بنشانیم؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 13:1 توسط رضا ظریفی |

خدا را شکر که این روزها به قدری هیاهو دوره ام کرده که صدای تیک تیک عقربه های ساعت را    نمی شنوم.

از صدای تیک تیک عقربک های ساعت متنفرم! 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 17:13 توسط رضا ظریفی |

ره میخانه و مسجد کدام است؟                    که هر دو بر من مسکین حرام است

نه در مسجد گزارندم که رند است                     نه در میخانه کین خمار خام  است

+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 10:14 توسط رضا ظریفی |

خبر: بیش از ۱۰۰ هزار تن آهن که از حدود چند ماه قبل به علت استاندارد نبودن از گمرگ ترخیص نشده بود، روز قبل و با تایید موسسه استاندارد ترخیص شد.

پس خبر:

اینجانب بعد از شنیدن خبر فوق از رادیو پیام در مورخه همین امروز بسیار مشعوف گردیدم.

اینکه ۱۰۰هزار تن آهن زبان بسته بعد از چندماه معطلی در گمرک چطور استاندارد می شود، الله اعلم!

احتمالن یا به آهن ها چیزی تزریق کردن که استاندارد شدن یا به ...

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 14:19 توسط رضا ظریفی |

پست قبلي را پاك كردم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 10:33 توسط رضا ظریفی |

بعد از چند روز آمدم كه بنويسم:

گفتني ها كم نيست، اما...

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 0:55 توسط رضا ظریفی |

یاد دارم که در ایام پیشین، من و دوستی، چون دو مغز بادام در پوستی صحبت داشتیم.

ناگاه اتفاقِ  غیبت افتاد. پس از مدتی باز آمد و عتاب آغاز کرد که در این مدت قاصدی نفرستادی.

گفتم:دریغ آمدم که دیده ی قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 14:41 توسط رضا ظریفی |