«دریغا! همین که بوی ریحان آمد
گریبان چراغ را می گیرند: که تو ای سو سو!
چرا آن شب فتیله ات لرزید؟!»
سید علی صالحی
نوشته دیگری را از مدت ها پیش آماده کرده بودم برای رسیدن زمستان اما باشد تا برای هرگز. (این یک خود سانسوری تمام عیار است!)
خدا کند که روزهای زمستان سرشار از سفیدی و سرما باشد.
تو به یاد نمی آوری.
همین!
به نظر من یکی از زیباترین قطعاتی که سرکار خانم مهناز چتر فیروزه در کتاب شعر جدیدش منتشر کرده همین است.
کتاب "به شیوه همه مادرانم" از سال گذشته آماده چاپ بود و خوشبختانه بالاخره حدود یکماه پیش وارد بازار شد.
اشعار زیبای دیگری هم هستند که باید خودتان بخوانید.
نه این درخت غم از ریشه می توانم زد
خوشم به زندگی تلخ همچو می، ور نه
برون چو رنگ از این شیشه می توانم زد
ز چشم شیرِ مکافات نیستم ایمن
و گر نه برق بر این ریشه می توانم زد
ندیده است جگر گاهِ بیستون در خواب
گُلی که من به سرِ بیشه می توانم زد
خوش است پیش فتادن ز همرهان، صائب
و گر نه گام به اندیشه می توانم زد
گوسفندان شبیه سازی شده...
انسان های شبیه سازی شده...
زلال باش، عاشق شو!
این همه با هم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر؟
و چه خواهد آمد بر سر ما با این دل های پراکنده؟
جنگلی بودیم
شاخه در شاخه همه آغوش
ریشه در ریشه همه پیوند
وینک، انبوه درختانی تنهائیم.
...
(تاسیان- ه.ا.سایه)
در کف یک پیاله آب
خواب هزار آسمان آسوده ببیند
آن وقت یک آینه برای انعکاس علاقه هم کافیست!
نامه ها - سید علی صالحی
درست مثل ما!
(شاید به جای ضمیر «ما» بتوان از «تو» هم استفاده کرد.)