تبليغاتX
دست نویس
فقط با چشم دل است که درست می توان دید. آنچه اساسی است نادیدنی است.
آنچه گل تو را اینقدر برایت مهم کرده است عمری است که به پایش صرف کرده ای.
آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو فراموش نکن؛ اگر چیزی را اهلی کردی برای ابد مسئول آن هستی، تو مسئول گلت هستی.

 

"شازده کوچولو"
 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 1:40 توسط رضا ظریفی |

نوعش هیچ فرقی نمی کند، ابد یا تعلیقی.

ما همه محکومیم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 0:32 توسط رضا ظریفی |

قرار است امشب هم ازآن اوقات کدر و به هم ریخته را برای بار نمیدانم چندم تجربه کنم و بی دلیل به زمین و زمان گیر بدهم.

همه وسایل آماده است تا اینکه...

"تو همون حس غریبی که همیشه با منی..."

آرام می شوم و فقط نفس می کشم.

پ.ن: روی امواج سرگردان که رها هستم فقط آنها به فریادم رسیده اند، همیشه.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 23:55 توسط رضا ظریفی |

نشسته در کنار هم، به فاصله یک تار مو،

دور از هم به وسعت شوره زار.

این روایت ماست.

پ.ن: روزهای بهار چه تند می گذرند.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 20:31 توسط رضا ظریفی |

تا خود را به چیزی ندادی به کلیت، آن چیز صعب و دشوار می نماید. چون خود را به کلی به چیزی دادی، دیگر دشواری نماند. معنی ولایت چه باشد؟ آن که او را لشکرها باشد و شهرها و دیه ها؟ نه.

بل که ولایت آن باشد که او را ولایت باشد بر نفس خویشتن و بر احوال خویشتن و بر صفات خویشتن و بر کلام خویشتن و سکوت خویشتن و قهر در محل قهر و لطف در محل لطف.

و چون عارفان جبری آغاز نکند که "من عاجزم، او قادر است." نه، می باید که تو قادر باشی بر همه ی صفات خود و بر سکوت در موضع سکوت و جواب در محل جواب و قهر در محل قهر و لطف در محل لطف. و اگر نه، صفات او بر وی بلا باشد و عذاب. چون محکوم او نبود، حاکم او بود.

پ.ن۱: بر گرفته از کتاب "مقالات شمس"

پ.ن: گاهی یک "کلمه"...

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 1:40 توسط رضا ظریفی |

دیشب  به ملاقات ماه رفتم

دیدم دلش تنگ گرفته است.

درست مثل من...

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 0:37 توسط رضا ظریفی |

او را چگونه می توان توصیف کرد که تمام مهر و عطوفت است.

یا رحمه للعالمین...

عیدتان مبارک

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 23:20 توسط رضا ظریفی |

در این روزهای تا حدودی خلوت، اوقات مناسبی به دست می آید تا چند صفحه ای بیشتر کتاب بخوانم.

از میان همه لغات، عبارات و جملات، بعضی جور دیگری نوشته شده اند، گویا.

این را بخوانید:

" «عشق به دیگری» ضرورتی است که از حادثه بر می خیزد نه از اراده به انتخاب و همین کار را مشکل می کند. در به در که نمی توان دنبال محبوب خاکی گشت. در هر خانه ای را که نمی توان کوبید و پرسید:« آیا یار من در اینجا منزل نکرده است؟» سر هر گذر همچو اوباش، نمی توان ایستاد و ودر انتظار عبور یار، زمان را کشت... و همین هاست که کار را مشکل می کند..."

پ.ن۱: نام کتاب برای خودم محفوظ است.

پ.ن۲: مردم در این روزهای تعطیلی خیلی توهم خوش بودن دارند!

+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 0:31 توسط رضا ظریفی |