نذری عظیم بردارید
که این تهنیت اهل ترانه است!
شراب علف
شیره غلیظ نور
نوش داروی دانایان.
ما این گونه ارزان
ما این گونه ساده
ما این گونه بی خیال
راحت و آسوده از اقلیم خیال و
خواب جهان در گذشته ایم.
پ.ن: از همه دوستانی که تبریک گفتند، ممنونیم.
پ.ن مهم: حالا تقریبا همه می دانید که من هم از غسالخانه زنده بیرون آمدم!
" آنکه بر پنجه های خویش می ایستد، چندان استوار نیست
آنکه برای دویدن گامهای بسیار بلندی بر می دارد، چندان دور نمی شود
آنکه از کارش به خودش می بالد، باشد که شکست در پی داشته باشد
آنکه اثرش را غرور آفرین می داند، آن را جاودانه نخواهد کرد."
پ.ن: جاده را دوست دارم با همه خطوط ممتد و خط چینش که اجازه سبقت و دور شدن می دهد.
تو را به خدا
سوگند می دهند
اما برای من
تو آن همیشه ای
که خدا را به تو
سوگند می دهم!
مرحوم قیصر امین پور
پ.ن: چه روزی داریم ما برای خودمان...
مبارک همه مان باشد!
حتی در یک "دم"
که شما "نفس" می خوانیدش!
این روزها "نفس" ندارم.
پ.ن: ۱۱ مرداد سالگرد دوستی بود که یک بار دیدمش و او همین را هم ندید، شاید!
وقتی که بر آن بلندی بنفش بنشینیم
دیگر دست کسی به ما نخواهد رسید.
می نشینیم برای خودمان قصه می گوییم
تا کبوتران کوهی از دامنه رویاها به لانه برگردند...
پ.ن: عیدتان مبارک.
کاش مثل باران می آمدی،
ناگهان!
پ.ن: این روزهای گرم و دلتنگی کمی "نم" احتیاج داشت که آمد.