هرچه که بوده اند گذشته اند اما...
همین یکی دو روز پیش یکی از دوستان را دیدم. در راه پله های ساختمان روزنامه. سلام و علیک کردیم و اولین جمله شد اظهار گلایه از من که دوستانت را فراموش کرده ای.
تا اینجا مشکلی نیست. به این جمله دقت کنید: "یک سال دیگر می بینم که باز هم سراغ دوستانت می آیی!"
مگر قرار است چه اتفاقی بیافتد که سراغ دوستانم بازگردم؟ کسی را فراموش نکرده ام و البته با کسی هم کاری ندارم. آرام و بی صدا به زندگی ام می رسم. کاری که می دانم و مطمئنم درست است. به قول دوستی "این روزها رابطههای سرد و سطحی و بدون خلاقیت در اطرافمان موج میزند. رابطههایی گاه کشدار و خسته کننده و گاه کوتاه و بیعمق."
پ.ن: این حدیث از حضرت امیرالمومنین(ع) همیشه در یادم هست که "شتاب در قضاوت موجب تباهی است." این روزها قضاوت و پیش داوری های بیهوده و زیادی می شنوم.
پ.ن۱: این مطلب ایمان رو هم بخونید.
پ.ن: جالبه، نه؟
پ.ن: مي خواستم تييتر بزنم "آشپزخانه خبرگزاري فارس تجهيز شد" دلم نيومد!
سرمان شلوغ است.
یادمان می رود.
دیگران کم کاری می کنند.
دیر می رسیم. جا می مانیم.
به نظر شما جریمه تاخیر و حتا نرسیدن چیست؟
