قرار است امشب هم ازآن اوقات کدر و به هم ریخته را برای بار نمیدانم چندم تجربه کنم و بی دلیل به زمین و زمان گیر بدهم.
همه وسایل آماده است تا اینکه...
"تو همون حس غریبی که همیشه با منی..."
آرام می شوم و فقط نفس می کشم.
پ.ن: روی امواج سرگردان که رها هستم فقط آنها به فریادم رسیده اند، همیشه.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 23:55 توسط رضا ظریفی
|