تبليغاتX
دست نویس - ولادت

حالا اجازه مي‌خواهم كمي هم دیگران بدانند چه میان ما گذشته.

 از شهریور آن سال که خوب می‌‌دانی تا امروز كه دوست ندارم حساب کنم چند روز رفته، منتظر بوده ام.

 صبر کردم.

مدت زیادی نیست. شاید خیلی هم كم باشد در مقابل صبر تو. با‌لاخره تماشای پرواز که کار هر کسی نبود و نیست.

 اما دوباره رخصت دیدار داده‌اي؛ به اجر كدام کار، نمي‌دانم.

هنوز متحیرم. هر قدمی که بر می‌دارم می‌لرزاندم. نکند راه اشتباه باشد و تقاص آن، ندیدن تو شود.

حالا چند ساعت مانده تا تماشای تو و همه عاشقانه‌ها.

اینکه ساعت‌ها در راه باشم و ناگهان...

چشمم بیافتد به گنبد زر اندود و بیرق سرخی که به نشان انتقام خونت در احتزاز است.

این قدم‌های آخر هم دستم را بگیر...

 

 

پ.ن: سفر ناگهان چرا و چطور ندارد که. به يا‌د همه‌تان خواهم بود، اگر به ياد‌م آمد‌يد. حلال کنید.

پ.ن۱: باید ایرانی باشی تا آمریکایی های لب مرز به تو مشکوک شوند. بعد از یکی دو دقیقه صحبت دوست شدیم و کار به دعوت نامه کشید...

حالا چرا بعضی ها در گفت و گو ناموفق هستند، خدا عالم است.

 

پ.ن۲: جای همه آنهایی که دست نویس را خوانده اند خالی...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 23:0 توسط رضا ظریفی |